أبو الحسن الشعراني
203
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ . « 1 » مؤلف : و علم در آيه به معنى معلوم است تا اشاعره را تمسّك نباشد . علّامه شعرانى : اشاعره گويند : صفات خداوند زائد بر ذات او باشد از جمله علم او و از اين آيه همين مستفاد مىگردد ؛ چون فرمود : « بشىء من علمه » ؛ به چيزى از علم او ، و علم را تبعيض كرد و ذات تبعيض نشود ، و جواب آن است كه اين علم به معنى معلوم باشد و نيز احاطه به علم او ممكن نباشد اصلا و استثنا در آن صحيح نيست . « 2 » مؤلف : قوله : « القيوم » دليل بطلان قول فلاسفه و طبايعيان است ، گفتند : بيشتر چيزها به طبع محلّ حاصل مىآيد . علّامه شعرانى : طبايعيان از فلاسفه آنهايند كه نسبت وجود اشيا به طبيعت دهند ، مثلا گويند : به اقتضاى مزاج و طبع رحم ، نطفه در آن انسان شود و طبيعت و مزاج خاك و آب و خورشيد دانه را بروياند ، و الهيّان از فلاسفه گويند : نمىتوان اين افعال محكم و مصالح معظم كه در انسان و غير آن به كار رفته ، به طبيعت نسبت داد و حكيم سبزوارى در منظومه گويد : « 3 » و قوّة تفعل شكلا و خطط * طبعا لديهم و لدى ذاشطط . و نيز دليل است بر ردّ قول بعض متكلّمان كه پندارند وقتى چيزى موجود شد و خداوند آن را خلق كرد ، از خداى تعالى بىنياز مىشود و اگر خدا پس از خلقت آنها را به حال خود رها كند ، به همان حال مىمانند ، مثلا [ اگر ] انسان را پس از ولادت رها كند و آن را نمو ندهد و بزرگ نكند و غذا نرساند و ملك الموت نفرستد ، به همان حال كودكى زنده مىماند الى الا بد . و حكماى الهى و محقّقان اهل كلام گويند : چنانكه ممكنات در اوّل خلقت محتاج به خدايند ، در بقا نيز محتاجند ، مانند [ احتياج ] نور به چراغ و معنى قيّوم همين است . « 4 »
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 255 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 325 . ( 3 ) . المنظومه ، ملا هادى سبزوارى ، ص 298 ، غرر في القوى النباتيه . ( 4 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 327 .